تبليغاتX
او خواهد آمد
او خواهد آمد
صفحه نخست
ایمیل مدیر
او خواهد آمد

مولای من سلام

 

باز هم منم. همان بنده ی گناهکار و منتظرت.

می دانم که گوشه ی چشمی هم به من داری ولی این دل هر لحظه افسار احساساتش را پاره می کند و بهانه می گیرد. ای کاش می توانستم وعده ی چندین روز آینده را به او بدهم که در این صورت تمام قلب های منتظر از شوق دیدار هر دقیقه تا ظهورت به وجد می آمد و هزاران بار می مردند و زنده می شدند.

امروز هم جمعه است و باز هم دست من این قلم ناتوان را نوازش می دهد تا بنگارد از دلتنگی های این دل خسته و غمدیده. هنوز غروب نشده است که اگر شده بود نوشته ام بسیار غمبارتر از این می نمود من هنوز هم به این چند ساعته باقی مانده تا غروب امیدوارم به ظهورت و امیدوار به رحمت الهی ....

می دانم هر چه این انتظار طولانی تر باشد شیرینی اش بیشتر به مذاقم خوش می آید اما نمی دانم که اجل تا چند وقت دیگر اجازه ی اقامت دراین دنیا را به من می دهد. بیم آن را دارم که بیایی و من نباشم اما آن چیزی که بیشتر عذابم می دهد این است که بیایی و باشم اما مرا نپذیری که نبودنم همی سهل تر است از این.

باز هم منتظر می مانم مولای مهربانی ها. من همیشه چشم به راهت هستم مهدی فاطمه...

درد و دل های منتظر در جمعه هشتم شهریور 1387

 

مولای مهربانی ها کجایی؟

پس چه زمانی از پس ابرهای مهربانی بیرون می آیی؟ آقای من دلتنگم. دلتنگ یک نیم نگاه. دلتنگ یک نوازش . دلتنگم و شاکی. شاکی از این همه بی رحمی ....

مولای من ای کاش می آمدی. ای کاش این دل داغدیده را به نوایی روحانی شاد می کردی. ای کاش با آمدنت به این جمعه های انتظار پایان می دادی. شاکی ام از خودم که چرا آنگونه نبودم که شما می خواستید. چرا نشانه هایی را که برایم فرستادید ندیدم. چرا همچنان در خواب غفلت غرقم و دست کسانی را که برای کمک به طرفم روان می شود را نمی بینم.

محبوب من: می دانم که گناهکارم . می دانم که بدم اما من ِ بنده ی گناهکار نیز چشم امیدم به شماست . اگر پشتم را خالی کنید و دستم را نگیرید به چه کسی پناه ببرم؟ به کدامین سو روانه شوم ؟ به کدامین کورسوی چراغ دل ببندم؟

آقای من دلتنگی ام مثل همیشه با رسیدن غروب جمعه تشدید می یابد ای کاش جمعه های انتظار و سرگردانی را به همین زودی ها پایانی باشد.

 

درد و دل های منتظر در شنبه پنجم مرداد 1387

مولایم:

امروز خیلی دلتنگم...نمی دانم این دل تنها بهانه ی که رامی گیرد. وقتی کوچک بودم هرگاه که دلتنگ می شدم مادرم دستم را می گرفت و با هم به پارک می رفتیم کمی که بازی می کردم دیگر از آن همه دلتنگی که دل کوچکم را سخت در بر گرفته بود خبری نبود.

اما حالا که بزرگ شده ام وقتی دلتنگ می شوم، هیچکس و هیچ چیز نمی تواند آرامم کند...خیلی سخت است که آدم نتواند به کسی راز دلش را بگوید اما مولایم شما که از آشکار و نهان این دل تنها باخبرید ، شما که می دانید این دل چرا بهانه می گیرد، پس چرا........... پس چرا آرامش نمی کنید؟ چرا به فریاد تنهاییش نمی رسید؟ مگر این دل چقدر تاب و توان دارد؟ چقدر می تواند صبوری کند؟

محبوبم:

دیر زمانی است که دیگر دلم آرام و قرار ندارد. نمی دانید غروب های جمعه وقتی از وصال محبوب نا امید می شود چه غوغایی به پا می کند در این زندان تنهایی من. چگونه آرامش کنم؟ وعده ی کدامین جمعه را به او بدهم؟ کدامین روز را روز لقای یار بنامم برایش تا که اندکی آرام بگیرد؟

با اینکه سخت است اما من و این دل پر درد منتظر می مانیم تا که یک روز ابرهای آسمان انتظار کنار رود و خورشید منتظران روی همچون ماه خویش را به جهانیان نمایان کند.

 

درد و دل های منتظر در جمعه بیست و هشتم تیر 1387

روزهای جمعه چه دلگیر است وقتی می دانی که انتظار این هفته نیز بی نتیجه مانده است.

چقدر سخت است چشم انتظاری و سخت تر از آن این است که حسرت این انتظار بردلت بماند.

آقای من:

نمی دانم در کدامین جمعه خواهی آمد و چشم منتظرانت را به جمالت روشن خواهی کرد. نمی دانم آن زمان هستم که خاک پایت را سرمه ی چشمانم کنم یا نه؟ نمی دانم از کدامین سو خواهی آمد....

هیچ یک را نمی دانم. اما ثانیه های عمرم را به بهانه ی لقای تو سپری می کنم. این امید را به خود می دهم که گرچه گناه کارم و گرچه لیاقت این را ندارم که در رکاب مولایم باشم اما حداقل افتخار این را دارم که منتظرت باشم. چشم به راه بودن سخت است اما من تمام این سختی را به جان می خرم تا شاید مولایم گوشه ی چشمی هم به من بیندازد.

آقای من:

ثانیه ها را می شمارم. لحظه ی دیدار نزدیک است. اما من نمی دانم که در آن لحظه هستم یا............

مولا جان تو را به جان مادرت به این انتظار پایان ده و ما منتظران را از هراس نبودنت رها کن.

بیا و طعم سخت این جدایی را با ظهورت شیرین کن.

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

 

درد و دل های منتظر در جمعه چهاردهم تیر 1387

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

**************************

 

بر تخت یوسف کنعان نوشته اند:

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

درد و دل های منتظر در جمعه چهاردهم تیر 1387

 

گفتم که از فراقت عمریست بی قرارم

گفت از فراق یاران من نیز بی قرارم

گفتم به جز شما من فریادرس ندارم

گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم

گفتم که یاورانت مظلوم هر دیارند

گفتا مرا ببینند مظلوم روزگارم

گفتم که شیعیانت در رنج و در عذابند

گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم

گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو

گفتا که من شب و روز در انتظار یارم

گفتم که چشم شیعه گریان بود به راهت

گفتا که من همیشه بر دیده اشک دارم

گفتم که دشمن تو در فکر محو شیعه ست

گفتا به حال شیعه هر لحظه پاسدارم

گفتم به شیعیانت آیا پیام داری؟

گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم

گفتم که ای امامم از ما چرا نهانی؟

گفتا به چشم محرم همواره آشکارم

 

درد و دل های منتظر در جمعه چهاردهم تیر 1387

شام هجران است ای دل، همدم و مونس کجاست؟

شمع می پرسد ز پروانه، گل نرجس کجاست؟

در عزای مادرت یابن الحسن، خود هم بیا

تا نپرسد این جماعت، بانی مجلس کجاست؟

درد و دل های منتظر در جمعه چهاردهم تیر 1387

اشک هایم را به سوی میعادگاه عشق روانه کرده ام و عاشقانه چشم انتظار قدوم مبارکش نشسته ام. غروب ها مخصوصا غروب های جمعه چه دلگیر است وقتی می فهمم که این آدینه نیز تمام شد و تو هنوز در پشت ابر های تکه تکه شده همچون خورشید مهربانی ها پنهان شده ای و من از پشت پنجره ی انتظار و سکوت منتظر تمام شدن باران و طلوع دوباره ی خورشیدم.

چه روزی خواهد بود آن روز که باران تمام شود و گل های دوستی به روی یکدیگر بخندند و ناگاه از پس ابرهای مهربان خورشیدی زیبنده و آراسته به تمام خوبی ها و خوب بودن ها پا به عرصه ی این دنیای فانی گذارد و این دنیای دلگیر را بهقصری از مهربانی ها تبدیل کند.

تاکنون به انتظارت نشسته ام ، از این پس نیز در پشت همان پنجره با گرد و غباری از تنهایی ها به انتظارت خواهم نشست و حتم دارم که عاقبت سوار بر اسب سپید امامت از پشت کوهها ی سادگی و لطافت خواهی آمد.

 

درد و دل های منتظر در جمعه چهاردهم تیر 1387


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • نمی دانم کدامین روز آدینه
    ولی با تو صبور منتظر آهسته می گویم
    سرای عشق را یکبار دیگر آب و جارو کن
    منم مهدی
    دوباره باز خواهم گشت...
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Add to Google

    Subscribe in podnova
    Subscribe in NewsGator Online
    Add to netvibes
    addtomyyahoo4
    Subscribe to My Odeo Channel
    Add to Google

    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    View blog authority

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2012 © by montazerat-hastam.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ V:3.0
    POWERED BY BLOGFA.COM